در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز                 چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

جامعه علمی کشور به ویژه طیف عظیم روان‌شناسان ایران را هرگز گمان نبود که روزی جدای از همکار فرزانه و روشن‌بین خود به سر آرند. برادر بزرگوار و فرهیخته حجت الاسلام دکتر جواد اژه‌ای را می‌گویم که روزی در عرصه روان‌شناسی قامت برافراشت و سالها استقامت ورزید و عاشقانه در موقعیتهای مختلف (استاد گروه روان‌شناسی دانشگاه تهران – ریاست دانشکده علوم‌تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی – مدیر گروه روان‌شناسی دانشگاه تربیت‌مدرس – ریاست سازمان استعدادهای درخشان و مدیر گروه روان‌شناسی دانشگاه تهران) کوشید تا بذر درک این شاخه از دانش بشری را در سینه مشتاقان آینده نگر بیفشاند. ایشان از بنیان‌گذاران انجمن ایرانی روان‌شناسی بود که با انتشار مجله روان‌شناسی به واقع ادای دین به همکاران و شاگردانش کرد تا محملی باشد برای در معرض نهادن اندیشه‌های روان‌شناسان ایرانی. وی از بیست و چهار سال پیش که اولین شماره مجله روان‌شناسی را منتشر کرد با توانی شگفت‌انگیز و با دقتی وسواس گونه همه مقاله‌ها را پیش و پس از داوری می‌خواند و زیر نظر داشت. اعتبار مجله روان‌شناسی برایش از اهم مسائل بود و همواره شکایت همکاران از مشقت‌بار بودن کار را با گشاده‌رویی می‌شنید ولی همچنان بر سیاق کار پافشاری می‌کرد و آنها را برای ادامه کار دلگرم و امیدوار می‌نمود.

حال که جامعه علمی کشور از خدمات آن شادروان محروم است بر همکاران و شاگردان اوست که آن قلم بر کاغذ مانده را بار دیگر برگیرند و به عنوان ادای دین در حد توان خویش در این راه به قلم و قدم و درم بکوشند و مقاله‌های مستند و کاربردی متناسب با فرهنگ اسلامی-ایرانی فراهم آورند و با نقد دلسوزانه و هدفمند در پیرایش و اصلاح یافته‌ها بکوشند و از یاد نبرند که تمام طبقه‌های اجتماعی از خردسالان، کودکان و نوجوانان گرفته تا سالمندان و کهنسالان همه و همه بنحوی با این رشته و گرایش انسان ساز مرتبط و بدان دلبسته اند. این همه می طلبد تا فرهیختگان دانشگاهی و غیردانشگاهی از ارایه خدمات و ارشاد دریغ نورزند و پیوسته این گفتار گهربار سیدالساجدین و زین‌العابدین علیه‌السلام را پیش چشم و در خاطر دارند که “حق علمی استاد انست که او را تعظیم کنی، مجلسش را محترم شماری، درست به گفتارش گوش دهی، به او توجه کنی، استاد را در تربیت علمی خود که به ان محتاجی کمک دهی، فکر را فارغ و ذهن را حاضر سازی، با چشم پوشی از لذتها و کاستن شهوتها قلب را پاک کنی و چشم را جلا دهی و بدانی که در ان درس‌ها که به تو می‌آموزد پیک او هستی، با هر جاهلی برخوری باید پیام استاد را نیکو به گوشش برسانی و چون این رسالت رابه عهده گیری در ابلاغ ان و قیام به این وظیفه خیانت نورزی* “

 

*بند ۱۵ رساله حقوق – تحف العقول ص ۵۷۹ چاپ و نشر بین الملل ۱۳۸۷

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

تابستان سال ۱۳۶۸بود و من مدیر دبیرستان رازی یزد بودم. در آن موقع یک سال از تأسیس مرکز استعدادهای درخشان در یزد می‌گذشت که از من خواسته شد مسئولیت سمپاد یزد را قبول کنم. من در نخستین دیدار، آقای دکتر اژه‌ای را فردی دوست‌داشتنی یافتم، اما از قبول مسئولیت اکراه داشتم. ولی قسمت چنین بود و یک پیوند عاطفی بین من و آقای دکتر اژه‌ای برقرار شد.

آقای دکتر اژه‌ای یک روحانی بودند که مدرک دکترای دانشگاهی هم داشتند و در دانشگاه‌های خارج هم تحصیل کرده بودند و مدتی هم در مرکز فرهنگی هامبورگ فعالیت داشتند. ایشان در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و دیگر علوم اجتماعی صاحب نظر بودند و همۀ این اندیشه‌ها را در کار خود لحاظ می‌کردند. در واقع می‌توان آقای دکتر اژه‌ای را در زمرۀ روحانیون روشن‌فکری مثل شهید بهشتی، شهید مطهری و آیت‌ا… طالقانی قرار داد. آقای دکتر اژه‌ای خیلی آرام و پخته و حساب شده در حال ساختن انسانها بودند. هم در تألیفات و مجلات نشر شده توسط ایشان و هم در راهبرد مدارس استعدادهای درخشان، این انگیزه به خوبی نمایان است.

مدارس استعدادهای درخشان پیش از پیرزوی انقلاب اسلامی تأسیس شد و در تهران و گویا یکی دو استان مانند کرمان هم شعبه داشت. پس از انقلاب ظاهراً با انگیزۀ طاغوتی بودن، این مدارس تعطیل شد و پس از آن  به همت و پیگیری آقای دکتر اژه‌ای مجدداً راه‌اندازی گردید و در واقع می‌توان گفت: آقای دکتر اژه‌ای زنده کننده و گسترش دهندۀ این مدارس بودند. همین الآن هم خیلی‌ها با این مدارس مخالف هستند، امّا تفکر آقای دکتر اژه‌ای در گسترش مدارس سمپاد به همۀ استانها و آثار خوب این گسترش در کنکور و المپیادها و شخصیّت والا و اخلاق‌مدار و متواضع آقای دکتر اژه‌ای عاملی بود که این مخالفتها کم‌اثر گردید.

نظر آقای دکتر این بود که ما یک ورزش همگانی داریم و یک ورزش قهرمانی و قطعاً ورزش قهرمانی روی ورزش همگانی اثر مطلوب دارد و آنرا گسترش می‌دهد، یعنی وجود مدارس سمپاد و مدال‌ها و رتبه‌ها عامل انگیزش دانش‌آموزان دیگر مدارس برای خواندن بیشتر می‌شود.

در دورۀ آقای دکتر اژه‌ای در تمام استانها سمپاد شعبه داشت، امّا تعداد پذیرفته‌شدگان محدود بود. مثلاً در کل کشور۲۰۰۰ نفر دانش‌آموز جدید گزینش می‌شد، ولی پس از آقای دکتر اژه‌ای، تعداد پذیرفته‌شدگان به ۲۵۰۰۰ نفر رسید. این نوع گسترش عامل نابودی سمپاد می‌شد. در بین انسان‌ها تعداد محدودی تیزهوش وجود دارد. مدارس سمپاد کارخانۀ تولید صنعتی نیست که شیفت و ساعت کاری و نیرو اضافه کنیم و تیزهوش تولید کنیم. ما در استانها ۴۸ دختر و ۴۸ پسر برای ۴ کلاس ۲۴ نفره گزینش می‌کردیم و اتفاقاً از میان همین تعداد محدود، رتبه‌های زیر ده کنکور و مدال‌های المپیاد هم بیرون می‌آمد.

نگاه آقای دکتر اژه‌ای به دانش‌آموزان و همکاران نگاه از بالا به پائین نبود. آقای دکتر با دانش‌آموزان و همکاران، بسیار دوست بودند و در واقع همکاران را همسنگران خود می‌دانستند و نگاهشان به دانش‌آموزان عاشقانه بود. آقای دکتر هر دانش‌آموز را یک نابغۀ بالقوه می‌دانستند. یادم می‌آید در تهران سمینار مدیران بود. آقای دکتر اژه‌ای از خانم مریم میرزاخانی که تازه مدال جهانی را کسب کرده بود دعوت کردند تا در جلسه حضور یابد. موقع صحبت‌های خانم میرزاخانی من که در کنار آقای دکتر نشسته بودم به ایشان هم نگاه می‌کردم و چقدر برای ایشان لذت‌بخش بود که یکی از فارغ‌التحصیلان مرکز شکوفا شده است. من هرگز قیافه و لبخند رضایت‌بخش آقای دکتر اژه‌ای را در آن جلسه فراموش نمی‌کنم.

دفتر و محل کار آقای دکتر اژه‌ای به روی دانش‌آموزان باز بود و آن‌ها هر وقت که می‌خواستند می‌توانستند با آقای دکتر ملاقات نمایند. رابطۀ آقای دکتر با همکاران بسیار صمیمی و دوستانه بود. در سمینارها و مثلاً در موقع نهار در کنار مدیران می‌نشستند و می‌گفتند و می‌خندیدند و می‌خنداندند. آنچنان بود که مدیران هم با آقای دکتر شوخی می‌کردند. مثلاً یکی از دوستان به آقای دکتر می‌گفت: حاج آقا شما دست و پای مدیران استانها را بسته‌اید و انداخته‌اید در استخر و می‌گوئید شنا کنید.

این حرفها به این دلیل زده می‌شد که در پی گسترش مدارس در استان ها بودجۀ لازم از طرف آموزش و پرورش داده نمی‌شد و اولویت آقای دکتر هم تأسیس و گسترش مدارس در همۀ استانها بود. البته مدیران هم از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کردند و با همۀ توان سعی در حلّ مشکلات مدارس و ایجاد ساختمانهای مورد نیاز مراکز بودند. مدیران و همکاران مدارس در استان هم در پی رؤیت تلاشهای مجدّانۀ آقای دکتر اژه‌ای روحیه  می‌گرفتند و با همّت بیشتر تلاش می‌کردند.

ما فقط نگاهمان به آقای دکتر اژه‌ای بود. ما مدیران و همکاران در استان‌ها فقط حقوق می‌گرفتیم. گاهی شب‌ها تا دیروقت در مراکز بودیم. نه اضافه کار و نه حقّ مأموریت می‌گرفتیم. صرفاً عاشقانه کار می‌کردیم.

 آقای دکتر در یک سخنرانی که اخیراً منعکس شده است، می‌گویند: من شدیداً از طرف وزیر یا افراد دیگر تحت فشار بودم که فرزند فلان مسئول را در مدارس پذیرش کنم و من قانون سمپاد را زیر پا نمی‌گذاشتم. من این حرف آقای دکتر اژه‌ای را تأئید می‌کنم و اضافه می‌کنم: ایشان تحت هیچ شرایطی و برای احدی برای پذیرش در سمپاد خارج از ضابطه عمل نمی‌کردند و بنابراین نه فرزندان وزراء و نه مسئولین دیگر و نه حتّی خانوادۀ معزّز ایثارگران هیچگونه سهمیه‌ای نداشتند. اتفاقاً من یکبار پس از اعلام اسامی پذیرفته‌شدگان به آقای دکتر اژه‌ای گفتم: دختر فلانی (یکی از دوستان صمیمی آقای دکتر در تهران) هم در آزمون ورودی سازمان شرکت کرده است. ایشان با شادی و خوشحالی گفتند: اه! قبول شده؟ گفتم: نه، قبول نشده. فرمودند: خب، قبول نشده! خود ایشان فرمودند: اگر فرزند یک استاندار قبول نمی‌شد، ناراحت نمی‌شدم، اما اگر فرزند یک بلال‌فروش روبروی استانداری قبول می‌شد خیلی خوشحال می‌شدم.

در آزمون ورودی البته یک استثنائی وجود داشت که آن هم خود یک قاعدۀ علمی و روان‌شناسی بود. آقای دکتر نظرشان این بود که اگر دو دانش‌آموز دو قلو، یکی از آنها در آزمون ورودی قبول شده و دیگری نشده است، امّا نمرۀ او خیلی نزدیک به قبول‌شدگان بوده است، استثنائاً فرد دوم هم علاوه بر ۲۴ نفر پذیرفته شود، چون ممکن بود همزاد او از نظر روحی و عاطفی دچار ضایعه شود. یک استثناء دیگر در پذیرش مقطع دبیرستان بود. همانگونه که گفتم در مقطع راهنمائی کلاسها ۲۴ نفره بود، امّا در مقطع دبیرستان کلاسها ۳۰ نفره می‌شد. برای ورودی مقطع دبیرستان هم آزمون برگزار می‌شد. دانش‌آموزان سوم راهنمائی سمپاد هم می‌بایست در آزمون ورودی دبیرستان شرکت می‌کردند. آقای دکتر برای دانش‌آموزان سوم راهنمائی سمپاد جهت آزمون ورودی دبیرستان امتیازی قائل بودند و می‌گفتند: این دانش‌آموزان یکبار برای ورود به اوّل راهنمائی در آزمون ما شرکت کرده‌اند و قبول شده‌اند و ما هم سه سال روی این عزیزان کار کرده‌ایم و وقت و پول هزینه کرده‌ایم، حال اگر در آزمون دبیرستان مختصری امتیاز کم آورده‌اند، قابل اغماض است، مگر آنکه واقعاً توانِ  بودن در دبیرستان سمپاد را نداشته باشند که دیگر آن دانش‌آموز باید به مدارس عادی منتقل می‌شد. گرچه آقای دکتر ته دل و از نظر عاطفی خواهان چنین انتقالی نبودند.

آقای دکتر اژه‌ای یک روحانی معتقد و عامل به احکام و مستحبات بودند. ایشان به معنویت و تدین بچه‌ها اهتمام وافر داشتند. فکر می‌کنم سال ۱۳۷۰ بودآقای دکتر اژه‌ای به من گفتند: اگر بخواهیم یک مسابقات قرآن بین دانش‌آموزان سمپاد سراسر کشور برگزار کنیم آیا آقای صدوقی (مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌شیخ محمدعلی صدوقی فرزند آیت‌الله شهید صدوقی رحمت‌الله علیه) هزینه‌های آنرا تقبل می‌کنند؟ من گفتم با شناختی که نسبت به آقای صدوقی دارم حتماً چنین کاری را خواهند کرد. ایشان فرمودند: شما با آقای صدوقی صحبت کن و گزارش آنرا به من بده. گفتم: به چشم. رفتم خدمت آقای صدوقی و تأئیدیه آنرا گرفتم و بعد موضوع را به آقای دکتر اژه‌ای منتقل کردم. ایشان بسیار خوشحال و مسرور شدند. گفتند: پس مسئول برگزاری اولین مسابقات قرآن سمپاد به عهده شما باشد. مقدمات کار مهیا شد و دانش آموزان دختر و پسر سمپاد سراسر کشور به همراه مدیران و مربیان خود، کم کم وارد یزد شدند و در محل‌های پیش‌بینی شده مستقر گردیدند.

پنجم آبان سال ۱۳۶۷ سالگرد رحلت معلم اخلاق حضرت آیت‌الله خاتمی بود. در یزد و در مسجد روضه محمدیه (حظیره) از ساعت ۸ الی ۱۰ صبح مراسمی به همین مناسبت برگزار گردید و بعد، از ساعت ۱۰:۳۰ مراسم افتتاحیه اولین مسابقات قرآن سمپاد در مسجد چهارده معصوم یزد به نام مرحوم آیت‌الله خاتمی با شکوه خاصی انجام شد. سخنران این جلسه قرآنی، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای سیدمحمد خاتمی وزیر ارشاد وقت بودند و سپس جناب آقای دکتر اژه‌ای سخنرانی پرمحتوا و قرآنی خود را ایراد فرمودند. این مسابقات قرآنی تا امروز هر ساله برگزار می‌گردد.

علاوه بر مسابقات قرآن، آقای دکتر اژه‌ای اهتمام داشتند تا مراسم نماز جماعت، تعزیه و  جلسات هفتگی قرآن و دعای کمیل هم برگزار گردد و من خود شاهد بودم در مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء (ع) که در دبیرستان علامه حلی تهران برگزار شده بود آقای دکتر اژه‌ای چگونه گریه و ندبه می‌کردند.

به یاد دارم یکبار که برای استقبال از دانش‌آموزان المپیادی که از خارج می‌آمدند به تهران رفتم و دیداری با دانشجویان سمپادی در خوابگاه دانشگاه شریف داشتم. پنجشنبه شب بود. مرا به مسجد خوابگاه بردند تا در مراسم دعای کمیل دانشجویان شرکت کنم و اخیراً هم از جلسات قرآنی و مسابقات کتابخوانی مذهبی در دانشگاه‌های کانادا توسط سمپادی‌ها مطلع شدم و اینها همه از آثار ماندگار مرحوم دکتر اژه‌ای رحمت‌الله علیه است.

آخرین جلسه‌ای که در تهران خدمت آقای دکتر بودیم، زمزمه‌های رفتن ایشان آغاز شده بود. آنهایی که سالیان دراز با سمپاد مخالف بودند، موقعیت را مناسب دیده بودند تا ضربات کاری را به سازمان وارد کنند. نخست، سازمان را از استقلال انداختند و زیر نظر آموزش و پرورش بردند، بعد مدیریّت آنرا عوض کردند و در نهایت تعداد گزینش کشوری را از ۲۰۰۰ نفر به ۲۵۰۰۰ نفر رساندند و آقای دکتر اژه‌ای چون مادر واقعی، به گوشه‌ای نشستند و نظاره‌گر تحلیل رفتن سازمان شدند. گرچه در این مدت نیز از اندیشیدن و نوشتن کتاب و مجله در رشته‌های علمی و تخصصی غفلت ننمودند.

کار بزرگ مرحوم آقای دکتر اژه‌ای باقیات‌ الصالحات ماندگاری است که مردم ایران و جهان، در حال و آینده از فیوضات آن بهره‌مند خواهند شد. فارغ‌التحصیلان سمپاد چون ابر باران‌زا در هر کجای عالم که باشند و ببارند، آثار معنوی آن نثار روح بلند آن اندیشمند و مدیر آگاه و توانا می‌گردد.

خداوند روح آن مرد بزرگ را با ائمّۀ طاهرین محشور فرماید. آمین یا رب‌العالمین.

به نام خدا

شروع آشنایی من با مرحوم آقای دکتر اژه‌ای در انجمن اسلامی دانشجویان در وین در سال ۱۳۵۶ بود. هر دو نفر ما برای مطالعه به کتابخانه دانشگاه وین می‌رفتیم، و در زمان‌های استراحت همراه با دیگر دانشجویان ایرانی در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی ایران و اروپا به بحث و گفتگو می‌پرداختیم. من و دوستان دیگر زیاد در مورد اسلام آشنایی نداشتیم و ایشان با حوصله زیاد به سوالات ما جواب می‌داد. در روزهای شنبه ایشان در انجمن به تفسیر قرآن می‌پرداخت و در این جلسات آشنایی من با آقای دکتر بیشتر شد.

در آن زمان من، دو دوست آلمانی داشتم که یکی از آنها یهودی و دیگری مسیحی بود. در زمان فراغت به مقایسه ادیان مختلف و اثرات آن بر روی مردم می‌پرداختیم. دوستان در دین خودشان بسیار مسلط بودند و این تسلط را حقیر نداشتم. تصمیم گرفتم که دیگر این سری از بحث ها را ادامه ندهم، ولی آقای دکتر اژه‌ای مخالفت کرد و گفت: “آنچه را که نمی‌توانی جواب دهی از من بپرس و در جلسه بعدی خودتان، به آنها پاسخ بده“. این مهم را انجام دادم و بعد از چند ماه دوستان من نیز به اسلام علاقمند شدند و نگاه آنها نسبت به دین اسلام و پیامبر رحمت (ص) کاملاً عوض شد.

بعد از انقلاب وحدتی که بین دانشجویان مسلمان در خارج از کشور بود، بدلیل اختلافات داخل کشور از بین رفت و عده زیادی از دانشجویان، تمایل به بنی‌صدر و دیگر گروه‌های سیاسی پیدا کردند، که در این زمان آقای دکتر اژه‌ای به طرفداری از حضرت امام (ره) و شهید مظلوم دکتر بهشتی بحثهای زیادی در انجمن و دانشگاه انجام می‌دادند و اولین هسته‌های مقاومت را در برابر این تحرکات انحرافی بوجود آوردند. خوشبختانه ایشان در آن زمان توانست از پایان‌نامه دکترای خود دفاع کند و به درجه دکترا نائل شود. اما متأسفانه قبل از جشن فارغ‌التحصیلی، بدلیل انفجار در حزب جمهوری اسلامی و فاجعه هفتم تیر سال ۱۳۶۰، ایشان فوراً به تهران عزیمت کردند و مدرک دکترای ایشان را از دانشگاه وین، بنده حقیر دریافت نمودم و پس از تأیید سفارت جمهوری اسلامی در وین برای ایشان ارسال نمودم.

پس از فارغ‌التحصیلی و عزیمت به ایران، در چند وزارتخانه و سازمان همکار ایشان بودم که به چند مورد آن بدین شرح اشاره می‌نمایم:

  • سازمان بهزیستی کشور:

در سازمان بهزیستی، مدیر کل ستاد سرپرستی و ارشاد بودم. معمولاً ایشان به مراکز بازپروری معتادان برای بازدید بصورت سرزده می‌رفتند و با حوصله زیاد به صحبت‌های معتادان گوش می‌دادند. هیچ‌گاه ندیدم که ایشان در مورد آنها قضاوت کنند، و گاهی چنان با محبت با آنها صحبت میکردند که حقیر کاملاً متعجب می‌شدم. یکی از خاطرات تأثیرگذار از ایشان، به زمان رفتن ایشان از سازمان بهزیستی برمی‌گردد. ایشان تمام مدیران بهزیستی را در سطح کشور و همچنین مدیران ستادی را جمع کردند و اعلام نمودند که وظیفه شما کمک به مدیر جدید می‌باشد و در این دوره انتقال نباید هیچ هزینه اضافی را انجام دهید. ایشان در آن جلسه بارها تأکید کردند که فرزندان بهزیستی را مانند بچه‌های خودتان دوست بدارید و در پایان یکی از افتخارات زندگی خود را حضور در سازمان بهزیستی اعلام نمودند.

مدتی بعد در جلسه‌ای از من پرسیدند، “حال که از بهزیستی آمده‌ای چه احساسی داری؟ “، به ایشان عرض کردم که در این مدت دوسال که در بهزیستی در خدمت شما بودم، دردهای جامعه را به معنای واقع کلمه درک کردم و از این بابت از شما سپاسگزارم. لبخندی زد و گفت حقیقتاً درست گفتی، من نیز به نسبت قبل از ورود و بعد از رفتن از بهزیستی نگاهم به جامعه عوض شده است.

  • دانشکده روانشناسی و علوم‌تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی:

مدتی در دانشکده روانشناسی و علوم‌تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی در خدمت ایشان بعنوان معاون اداری و مالی مشغول به کار شدم. زمانی که تخلفات بعضی از اساتید و یا دانشجویان را خدمت ایشان عرض می‌کردم، ایشان می‌گفت: “لطفاً این مطالب جایی بازگو نشود، خداوند ستار العیوب است” و ایشان بعد از چند روز و بصورت کاملاً محرمانه، استاد متخلف را به اطاقش دعوت می‌کرد و تذکر لازم را می‌داد.

خداوند روح این برادر و استاد بزرگوارم را مورد رحمت خود قرار دهد.

به نام خداوند جان و خرد

 

از شمار دوچشم یک تن کم

از شمار  خرد  هزاران  بیش

 

مفاخر شناسنامه یک ملت هستند؛ اکنون دکتر اژه‌ای عزیز با تربیت شاگردانی دانا و توانا، یادآور نام ایران و ایرانی در جهان است. در خصوص فضایل علمی و اخلاقی شادروان دکتر اژه‌ای باید کتاب‌ها نوشته شود. در امتثال از درخواست عزیزان مبنی بر ذکر خاطره‌ای از ایشان باید عرض کنم خاطرات ماندگار و ارزشمندی از این انسان فرزانه در دل همه دوستداران و شاگردانشان حک گردیده است که بایسته است در نشر آن بکوشیم.

برگزاری جشن‌های دانش‌آموختگی نمونه بارزی از عشق و علاقه‌مندی زنده‌یاد دکتر اژه‌ای به فرزندان روحانی‌شان بود. به راستی چه بود رمز برپایی جشن‌های دانش‌آموختگی که هرساله به سفارش و همت دکتر اژه‌ای در مراکز آموزشی سمپاد کشور برای دانش‌آموختگان دوره پیش‌دانشگاهی(پایه دوازدهم ) برگزار می‌شد؟!

  چه شور و حالی داشتند دانش‌آموزان سمپادی برای آن که با رسیدن به سال آخر دبیرستان توفیق شرکت در جشن دانش‌آموختگی را داشته باشند!

 چه همتی داشت آن پدر معنوی سمپاد که لوح تقدیر فرزندانشان را به عنوان دلنوشته‌ای ماندگار و اثرگذار خود می‌نوشت و عاشقانه زیر تک‌تک آن‌ها را امضای زنده می‌کرد.

دکتر به مدیران محترم مراکز در جلسات کشوری سفارش می‌نمودند که زمان برگزاری جشن‌ها از روز بعد از کنکور تا قیل از اعلام نتیجه کنکور باشد تا همه‌ی فرزندانشان بدون دغدغه خاطر و با روحیه شاد در این جشن حضور داشته باشند. البته گاهی مدیران به پاسداشت ۱۴ اردیبهشت، روز ملی استعدادهای درخشان در این روز مبادرت به برگزاری جشن دانش‌آموختگی می‌نمودند.

 نقش اصلی در برگزاری مراسم را باز به توصیه دکتر خود دانش‌آموختگان به عهده می‌گرفتند؛ هر روز بعد از کنکور با شور و شوق وصف‌ناشدنی دور هم جمع می‌شدند تا نمونه‌ای از کار دسته‌جمعی و خرد جمعی را که از خواسته‌های پدر معنویشان بود به جلوه درآورند و به حقیقت با نگاه تیزهوشانه خود چه برنامه‌های نو و متنوعی را تدوین می‌کردند.

  در این جشن همه علاقه‌مندان سمپاد با عشق و روزشماری شرکت می‌نمودند؛ دانش‌آموختگانی که ۷ سال آموزش‌و‌پرورش سمپادی را تجربه نموده بودند، پدر و مادرانی که به خاطر توفیق حضور فرزندانشان در مراکز سمپاد بسیار خشنود بودند، مسئولانی که به پاس حضور بزرگ مرد عرصه تعلیم و تربیت کشور خود را موظف به شرکت در این جشن می‌دانستند.

  سفارش دیگر دکتر این بود که شکوه جشن دانش‌آموختگی باید در گرو حضور فرزندان ارزشمندشان و برنامه‌های خوب آن باشد نه به تشریفات و صرف هزینه‌های غیر ضرور. مدیران محترم مراکز به یاری اولیا تلاش می‌کردند در عین رعایت صرفه‌جویی، جشن را در فضای دلچسب و در خور برگزار نمایند.

  برای دانش‌آموختگان حضور یکی از مدعوین بیش از دیگران ارزشمند بود و غرورآفرین و آن شخص کسی نبود جز دکتر اژه‌ای عزیز که بچه‌ها هفت سال تلاش ایثار‌گرانه ایشان را در راه رشد و تعالی خود با تمام وجود حس کرده بودند.

دکتر هم باعشق زایدالوصفی سختی‌های طی فرسنگ‌ها مسافت را بر خود هموار می‌نمودند، با نظم همیشگی از اول تا آخر مجلس در کنار عزیزان خود حضور می‌یافت -گاهی در یک روز در دو استان همجوار – و در محدوده زمانی یک ماهه از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب کشور را آن هم بیش‌تر با اتومبیل طی می‌کرد تا فرزندانش بدانند که پدر همه را یکسان دوست دارد و فرقی بین فرزندان تهرانی و شهرهای محروم کشور نمی‌گذارد.

به یاد داریم زمان اهدای لوح تقدیر دانش‌آموختگان بیش از یک ساعت سرِ پا می‌ماند تا با دست خود دلنوشته‎‌اش را به دختران فرزانه و پسران افتخارآفرینش اهدا نماید و آنان را با چهره خندان، نگاه نافذ پدرانه و بیان چند جمله ماندگار بدرقه مرحله بعدی زندگی نماید.

  آری عزیران اکنون شاهدیم اهداف دکتر عزیزمان از برگزاری جشن‌های دانش‌آموختگی که همانا ایجاد همدلی، عشق به آبادانی وطن، همبستگی بین فرزندان سمپادیش در ادامه راه دانش‌اندوزیشان و … بود جامه عمل پوشیده، آنان با عشق به هویت درخشان دینی و ملی خود، خدمت به همنوعان را در سرلوحه کارشان قرار داده، به اقتدار علمی میهن اسلامی خود می‌افزایند.

 بی‌شک دکتر اژه‌ای عزیز زنده خواهد ماند چرا که فرزندان سمپادیشان با الگو قرار دادن سیره علمی و اخلاقی ایشان با عزمی راسخ رهرو راه نوعدوستی و وطن‌پرستی‌شان خواهند بود.

روحشان شاد، یادشان زنده و راهشان پر رهرو باد.

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام دکتر جواد اژه‌ای، در حوزه و دانشگاه تحصیل کرده بود. درس‌های حوزوی او با طعم نهضت اسلامی همراه بود و درس‌های دانشگاهی را با روح و روان می‌آموخت؛ روان‌شناسی.

بعد از تحصیل، او نه به محراب و منبر روی آورد و نه مطب روان‌شناسی باز کرد، بلکه انسان‌سازی را در پیش گرفت. او در این اندیشه بود که برای ایران و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نیرو بسازد و ساخت. در دانشکده روان‌شناسی، در سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد)، در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکا و در کافل.

دکتر جواد اژه‎‌ای با اینکه انقلابی قبل از انقلاب بود، برخلاف انقلابی‌های بعد از انقلاب هرگز از نظام جمهوری اسلامی و مردم طلبکاری نکرد بلکه همیشه خود را بدهکار می‌دانست و تا آخر عمر مشغول پرداخت کردن به انقلاب و نظام و مردم بود. او قدر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و مردم را می‌دانست و به همین دلیل برای ماندگاری و سرفرازی آنها از جان مایه می‌گذاشت. از کار خسته نمی‌شد و خستگی را جواب کرده بود.

کتاب، یکی از نزدیکترین دوستان دکتر اژه‌ای بود. او با کتاب از مسجدعلی اصفهان در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اُنس گرفت، هنگامی که در همراهی با نهضت امام خمینی این مسجد را به مرکز مبارزات ضد رژیم ستم شاهی تبدیل کرده بود. برای آنکه جوان‌ها و نوجوانان اصفهانی را به خواندن کتاب‌های دینی و انقلابی تشویق کند، کتابخانه‌ای را برای آنان تجهیز کرد تا اوقات فراغتشان را با کتاب پر کنند.

بعد از شهادت مظلومانه آیت‌الله بهشتی، یکی از کارهای اصلی دکتر اژه‌ای تلاش برای تدوین آثار آن متفکر بزرگ بود. او با دقت تمام، سخنرانی‌ها و یادداشت‌های آیت الله بهشتی را ویراستاری می‌کرد، پاورقی‌های لازم را می‌نوشت و منابع قرآنی و روائی و تاریخی مطالب را به آنها اضافه می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. از احیاء آثار شهید مظلوم آیت الله بهشتی چنان صحبت می‌کرد که گوئی با آنها عشق‌بازی می‌کند. این، به خاطر ارادتی بود که به آیت الله بهشتی می‌ورزید و همینطور اُنسی که جان او با کتاب و اندیشه و تفکر داشت.

سیاست می‌دانست ولی از ورود به عرضه غوغاهای سیاسی پرهیز می‌کرد. منازعات سیاسی را برای کشور و مردم همچون سم می‌دانست و از غوطه‌ور شدن مسئولین در آن غوغاها و این منازعات رنج می‌برد. سالی چندبار به کشورهای مختلف اروپائی برای حضور در جمع های دانشجوئی سفر می‌کرد و تمام تلاش خود را برای دور نگهداشتن دانشجویان از فروغلطیدن در باتلاق منازعات سیاسی و جناحی بکار می‌بست. او به رشد علمی و فکری و ارتقاء جنبه انسانی دانشجویان در پرتو اسلام ناب آنگونه که امام خمینی معرفی می‌کرد، می‌اندیشید و به دانشجویان به عنوان ثروت‌های واقعی کشور نگاه می‌کرد.

وجه مشترک تمام تلاش های دکتر اژه‌ای در عرصه‌های مختلف فعالیت‌ها، لطافت بخشیدن به روح کسانی بود که با آنها سروکار داشت. او فلسفه دمیده شدن روح خدا در انسان را ایجاد لطافت در روح انسان می‌دانست. ما به زبان می‌گفتیم «یا لطیف ارحم عبدک الضعیف» و او به زبان و عمل.

او خدمت و اخلاق و اخلاص را یکجا در وجود خود جمع کرده بود، گوهر گرانبهائی که در روزگار ما کمتر دیده می‌شود. امید ما آنست که نسل حاضر و نسل‌های آینده این وجود ارزشی را الگوی خود قرار دهند.

پیامبر اعظم(ص) می‌فرمایند: اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء

وقتی عالِمی فوت کند در اسلام رخنه و حفره‌ای ایجاد می‌شود که هیچ چیز نمی‌تواند جای آن را پر کند.

به راستی هيچ كس و هيچ چيزی نمی‌تواند جای آن بزرگوار (آقای دکتر اژه‌ای) را پر كند. در پیام مقام معظم رهبری نیز این جایگاه بخوبی ترسیم شده و به حق ایشان را “شخصیت برجسته و ممتازی برشمردند که سالهای متمادی مجاهدتهای بزرگ و مبارک را با اخلاص و بدون اندک تظاهری عهده‌دار بودند و یادگارهای فراموش نشدنی برای کشور و انقلاب برجای گذاشتند و توصیف ایشان به مجاهدی خاموش که بنای نخبگی و نخبه‌پروری را بر شالوده های محکم ایمان و انقلاب استوار ساخت و سپیدروی و سرافراز به ملاقات خداوند رحیم شتافت”، ویژگیهایی است که ما در ابتدا به عنوان دانشجو و سپس به عنوان یار و یاور و همراه و دوست، به خوبی با گوشت و پوستمان طی سی و چند سال ارتباط نزدیک با دکتر اژه‌ای، لمس کرده بودیم.

آشنایی اینجانب با استاد دکتر جواد اژه‌ای در دوره کارشناسی ارشد در سال ۱۳۶۵ شروع شد. در ادامه بعد از اینکه پس از قبولی در کنکور اعزام به خارج در سال ۱۳۶۷ از رفتن به خارج به دلایل مختلف خودداری کردم، در اولین کنکور دکتری سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم و از همین سال زمینه ارتباط بیشتر با دکتر اژه‌ای فراهم گردید. تا اینکه بعد از فارغ التحصیلی در سال ۱۳۷۴ با راه‌اندازی انجمن ایرانی روانشناسی، به عنوان عضو هیات موسس و بعد از انتخابات انجمن، به عنوان عضو هیات مدیره این انجمن و با راه‌اندازی مجله روانشناسی به عنوان عضو هیات تحریریه، این ارتباط نزدیک و نزدیکتر شد. علاوه بر آن در سال ۱۳۷۶ به مدت ۱۰ سال به عضویت هیات امنای سازمان استعدادهای درخشان درآمدم و در کنار دکتر اژه ای به عنوان رئیس سازمان استعدادهای درخشان بودم و این وظیفه نیز موجب تماس و ارتباط بیشتر با ایشان گردید. حاصل این ارتباط نزدیک طی سی و چند سال این است که می‌توانم شخصیت دکتر اژه‌ای را در ۴ بعد معنوی و ارزشی، رفتاری، مدیریتی و علمی به صورت زیر خلاصه کنم.

  • از نظر معنوی و ارزشی؛ دکتر اژه‌ای روحانی‌ای واقعی از نظر علمی، عملی و اخلاقی و شخصیتی دین‌مدار، امیدوار به مدد الهی، ایثارگر، انقلابی و ساده زیست و بدور از تجمل‌گرایی بود.
  • از نظر رفتاری؛ دکتر اژه‌ای شخصیتی خونگرم، خوش‌برخورد، خوش‌مشرب، خوش‌فکر، بذله‌گو، متواضع، فروتن، بی‌ادعا، صادق، صبور، خیرخواه، بخشنده، دارای عزت‌نفس، سعه‌صدر، متعهد، وفادار، بی توجه به مسایل مالی و دنیوی بود. شخصیتی کاریزماتیک و تاثیرگذار و با کیفیت کاری بسیار بالا که هیچگاه برای منافع شخصی، هواپرستی و ریاکاری و انگیزه‌های مادی کاری را نمی‌کرد.
  • از نظر مدیریتی؛ دکتر اژه‌ای شخصیتی هوشیار، دوراندیش، آینده‌نگر، توانمند، قانون‌گرا، وظیفه‌شناس، مسولیت‌پذیر، پیگیر، با تفکر راهبردی، قاطع، با درک فضای سیاسی، مهربان با دانشجویان و همکاران و مبتکر و خلاق و در صدد توسعه توانمندی‌ها بود.
  • از نظر علمی؛ دکتر اژه‌ای شخصیتی نکته‌سنج، حساس، دلسوز، با دغدغه بسیار زیاد نسبت به علم و شرایط علمی دانشجویان بود. او معلم واقعی‌ای بود که به وظایف علمی خود به خوبی عمل می‌کرد و برای آن وقت می‌گذاشت.

اگر بخواهم به مهمترین خدمات دکتر اژه‌ای طی حدود ۴۰ سال از زندگی پربار خود بعد از انقلاب اسلامی، اشاره داشته باشم می‏توانم به موارد زیر اشاره کنم.:

  • فعالیت در وزارت امور خارجه
  • وزیر بهزیستی و مشاور فرهنگی نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری
  • راه‌اندازی انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا و ارتباط مستمر با آنان به صورت حضوری و غیرحضوری که موجب خدمات شایان توجهی گردید و حامی و ملجا دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا بود.
  • راه‌اندازی سازمان استعدادهای درخشان کشور در سال ۱۳۶۶ و شناسایی، جذب، تربیت و آموزش استعدادهای درخشان در سراسر کشور با راه‌اندازی مدارس سمپاد، زمینه توجه به نخبگان و نخبه پروری را فراهم نمود و مدیریت پدرانه بر مجموعه نخبگانی جوان و سازنده در دوران طلایی مدال آوری های علمی در المپیادهای جهانی.
  • ریاست دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی
  • مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت‌مدرس و راه‌اندازی دوره دکترای روانشناسی برای اولین بار در کشور در این دانشگاه در سال ۱۳۶۹ و بیش از ۱۵۰ فارغ التحصیل در مقطع دکتری که اکثر آنها به عنوان اعضای هیات علمی دانشگاه‌های سراسر کشور مشغول به خدمت هستند، تحولی عظیم در رشد و شکوفایی رشته روانشناسی ایجاد نمودند.
  • راه‌اندازی انجمن ایرانی روانشناسی در سال ۱۳۷۴ با رویکرد علمی، دینی و انقلابی، زمینه کار تشکیلاتی و فعالیتهای حرفه‏ای را فراهم نمودند.
  • راه‌اندازی اولین مجله روانشناسی بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۶ و انتشار ۹۵ شماره آن تا کنون طی ۲۴ سال، از جمله دستاورهای درخشان دکتر اژه‌ای است که بدون وقفه و به موقع ادامه یافته است.
  • مدیر گروه روانشناسی و مشاوره دانشگاه تهران، که با تربیت خیل عظیمی از دانشجویان، به استمرار رشد و شکوفایی رشته روانشناسی کمک نمود.
  • عضویت در هیات امنای بنیاد فارابی، هیات امنای کتابخانه‌های عمومی کشور، هیات امنای سازمان ملّی استعدادهای درخشان، نماینده رهبری در امور دانشجویان ایرانی مقیم اروپا و عضو شورای مرکزی نهاد نمایندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه‌های کشور
  • و ….

رحلت دکتر اژه‌ای واقعا رخنه‌ای در جامعه روانشناسی ایجاد کرد که هیچ چیز نمی‌تواند جای آن را پر کند و ضایعه‌‏ای جبران‌ناپذیر است. دکتر اژه‌ای حق بسیار بزرگی بر گردن همه فارغ التحصیلان دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه تهران یا به عبارتی بهتر بسیاری از اساتید دانشگاه های کشور دارند. بعلاوه حق بسیار بزرگی بر گردن همه استعدادهای درخشان کشور دارند و به حق برای این عزیزان پدری کردند. اشاره به بخشی از نامه دکتر اژه‌ای به دانش آموزان استعداد درخشان، بیانگر این نقش است:

“فرزندانم سمپادیم؛ اطمینان داشته باشید هیج کجا مانند وطن یک فرد نیست و هیچ افتخاری بالاتر از تلاش برای تعالی و رشد و شکوفایی سرزمین مادری نیست و این تنها در سایه باور توحیدی امکان پذیر خواهد بود. اگر شما بر این باور باشید کاری کارستان خواهید کرد و عظمت و مجدد گذشته سرزمینتان را تکرار خواهید نمود”.

نکته قابل تامل دیگر اینکه علیرغم خدمات بسیار زیادی که به جامعه روانشناسی و استعدادهای درخشان داشتند، در زمان حیاتشان، هیچگاه اجازه ندادند برایشان مراسم تقدیر به رسم امروز گرفته شود. همیشه اشاره می‌کردند اگر کاری انجام داده‌اند برای رضای خدا بوده است و آن کسی که باید ببیند می‌بیند و نیازی به تقدیر دیگران نیست. همانطور که در زمان حیاتشان نتوانستیم از آن عزیز به طور شایسته تقدیر کنیم، متاسفانه به علت شرایط خاص حاکم بر کشور و همه دنیا بخاطر ویروس کرونا، آن‌گونه که باید نتوانستیم از جایگاه رفیع آن عزیز از دست رفته با برگزاری مراسم تشییع، خاکسپاری، مراسم ختم و حضور در کنار خانواده محترم و گرانقدر برای تسلی خاطر آنان، قدردانی کنیم و به جلسات مجازی اکتفا کرده‌ایم. ان‌شاء‌الله با برطرف شدن این شرایط با توسل و استعانت از درگاه خداوند متعال، بتوانیم مراسم یادبودی که در شأن آن عزیز باشد برگزار نماییم.

به نام خدا ، اولین مربی انسانها

۱-  حدود  ۳۵ سال است که مرحوم استاد دکتر جواد اژه‌ای رامی‌شناسم و آشنایی با ایشان را نعمت، و جزو خوشبختی‌های خود می‌دانم. آنچه که در این سال‌ها به عنوان یک دانشجو و بعدها به عنوان همکار در ذهن من من شکل گرفته تصویری از یک معلم کامل است که  واجد یک شخصیت همه جانبه و رشد یافته و دارای خصایص و ویژگی‌های مثبت فراوانی دیده است. جمع خوبی ها در دکتر اژه‌ای باعث شده بود  که از وی یک شخصیت کاریزماتیک به ذهن ها متبادر گردد.

۲-  دکتر اژه‌ای متدین، مهربان،  انسانی خلاق، با سواد، عالم تعلیم وتربیت،  دنیا دیده، به روز، مبادی آداب، پرنشاط، پژوهشگر، اهل سلوک ومعرفت، و برای دانشجویان و دانش‌آموزان، به عنوان یک تکیه‌گاه و پدر معنوی و علمی بود.

۳-  به زعم اینجانب، آنچه که از ایشان یک شخصیت دارای جذبه ساخته بود، علاوه بر ویژگی‌های فخرآور؛ نگاه و رفتار دگرخواهی و کوشش گسترده و عمیق وی برای اعتلای علمی وفرهنگی ایران اسلامی بود. ایشان همواره نشان می‌داد قبل از آنکه دغدغه خویش و امورات علمی ِشخصیِ خودش را داشته باشد دغدغه دیگران را دارد و برای رساندن آنها به درجات رفیع علمی و تربیتی همانند یک پدر بلکه فراتر از آن ازهیچ کوششی فروگذار نبود. دکتر اژه‌ای قبل از آنکه به خودش تعلق داشته باشد، غم دیگران را در دل داشت.

۴-  دل نگرانی‌های دکتر از جنس پی جویی‌های همه جانبه ایشان از حال و وضع دانشجویان، دانش‌آموزان، نظام تعلیم و تربیت؛ و نگاه او به سوی پرورش انسان‌هایی بود در تراز انسان متعهد و متخصصِ مسلمان. به همین دلیل بیشترین وقت آقای دکتر اژه‌ای صرف مسائل آموزشی، پژوهشی، تربیتی و پرورشی نه درسطح فردی، بلکه درگستره بزرگ ایران اسلامی و رسیدن به تمدن نوین اسلامی بود.

۵-  اینکه یک استاد قبل از آنکه بخواهد برای شخص خود اندوخته‌ای داشته باشد و به قولی رزومه خود را پربار و تزیین کند، به ارتقا و اعتلای دانش‌آموزان و دانشجویان و همچنین اعتلای وطن و تحقق آرمان‌های ایرانی اسلامی بیندیشند و در آن سطح، به طور بنیادین و گسترده و ثابت قدم حرکت کند و موجد فعالیت‌ها و حرکت‌های زنده و پویا باشد؛ در کمتر استادی دیده می شود. این گونه حرکت در گستره علمی وفرهنگی تنها درسایه وجود انگیزه‌های جهادی میسر نمی‌شود.

۶-  من آقای دکتر اژه‌ای را یک عالم روانشناسِ جامعه‌نگر می‌دانم. روانشناس جامعه‌نگر نمی‌تواند توانش و استعداد خود را برای حل مسایل کلان جامعه و ایجاد مسیر برای حرکتهای بعدی به خدمت نگیرد. در نظر وی، اندیشه‌ورزی و اقدام‌های اساسی برای جامعه اولویت دارد. ایشان معتقد بود که هدف کسب علم صرفا تجمیع اطلاعات ومهارتها در ذهن خود نیست، بلکه هدف پروراندن و آماده کردن  ذهنها برای حل مسایل جامعه مسلمین است.

۷-  نکته دیگر آنکه دکتر اژه‌ای دارای آرمان، افق و چشم‌انداز در زمینه مسائل آموزشی تربیتی و روان شناختی بود. اینکه یک انسان واجد آینده‌نگری و چشم‌انداز باشد نشان می‌دهد که حرکت اجتماعی، فرهنگی و علمی خود را بر اساس اعتلا و ارتقای جامعه وتحقق اهداف بزرگ قرار داده است. به همین دلیل چنین انسانهایی که به دوردست و به جامعه تراز می‌اندیشند و علاوه برآن، حرکت هم می‌کنند، برای رسیدن به چشم‌انداز، صبوری کرده و رنج‌های متفاوت را تحمل می کنند. به همین دلیل صبوری و دوراندیشی ایشان در تاسیس و توسعه سمپاد با هدف شناسایی و پرورش دانش آموزان مستعد و خوش ذهن و ظهورشخصیت‌هایی کارآمد، خوش فکر، متخصص و متدین نتیجه می‌دهد و سال به سال هم، افزون وپربرکت می‌شود.

۸-  عنوانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره ایشان فرمودند واقعاً برازنده دکتر اژه‌ای است. حضرت ایشان در پیام خود دکتر اژه‌ای را به عنوان مجاهد خاموش نامیدند و از وی به بزرگی و دارای یادگارهای ارزشمند یاد کردند. او مجاهد بود چون تمام زندگی فردی و اجتماعی خود را برای تحقق ارمانهای اصیل انقلاب و کشور، بدون کمترین احساس یأس و خستگی سپری نمود؛ و  خاموش بود، به آن جهت که جهد خود را با خدای خویش معامله کرده و نیازی به تظاهر و حاشیه‌های مرسوم نمی‌دید، بلکه به این زخارف و تبرج‌ها اصلا فکر نمی‌کرد. این واژه در جهان‌بینی الهی و توحیدی قابل معنا می‌شود ولذا وقتی از مجاهد بودن ایشان یاد می‌شود، بیانِ آن است که حرکت دکتراژه‌ای درجهت تعالی ارزشهای دینی و گستره جامعه‌سازی الهی بوده است.

۹-  دکتر اژه‌ای به زعم همه دوستان و همکارانی که با ایشان محشور و مأنوس بودند یک تکیه‌گاه و پدر معنوی و انگیزه‌ساز مطرح بوده‌اند. خاطرم هست که در اولین دوره همایش چهره‌های ماندگار درسال ۱۳۸۰ کاری را شروع کرده بودم که نیاز شدیدی به انگیزه و تداوم داشت. نگران بودم و ازاینکه این جشنواره بزرگ علمی کشور به خوبی برگزار می‌شود، دلهره داشتم. همیشه دراین شرایط، کسانی پیدا می‌شوندکه دست انسان را می‌گیرند و همراه می‌شوند تا تو احساس تنهایی نکنی و به مسیر خود ادامه دهی. این انسانها تکیه‌گاه‌های بزرگی هستند که به آدمی شجاعت می‌دهند و توکل به خدا را دردل آدمی برپا و زنده می‌کنند. اولین کسی که به من و تیم همراه قوت قلب جانانه بخشید و مارا در برگزاری چنین مراسمی تشویق کرد دکتر اژه‌ای مهربان بود. یادم است شبی که برای اجرای مراسم به سالن همایش‌های صدا و سیما رفتم، آقای دکتر اژه‌ای در مجلس نشسته بودند. تعجب کردم و به خود گفتم من که قرار است مدیریت  این مراسم را داشته باشم، در زمان مقرر به سالن آمده‌ام اما ایشان زودتر از من، خود را رسانده بود که بگوید کار خود را با قوت ادامه بده، این حرکت یک نهضت فرهنگ‌سازی برای تکریم دانشمندان و بزرگان علمی کشور در زمان حیاتشان است. حضور ایشان و تذکرهای بجا او چنان قوت قلبی داد که حظّ آن هنوز احساس می‌شود.  در سال‌های بعد نیز جناب استاد در برگزاری همایش‌های چهره‌های ماندگار بود، همراه بودند؛ بدون هیچ توقعی. این یک نمونه درکنار دهها نمونه دیگر از شخصیت استوار و انگیزه‌ساز ایشان بود. همه دوستان ودانشجویان دکتر اژه‌ای اذعان دارند که هر جا در میدان‌های علمی، آموزشی و پرورشی نیاز به تقویت بود، اولین کسی که برای دادن روحیه و انگیزه در میدان حاضر می‌شد جناب دکتر اژه‌ای بود. این ویژگی بود که امروز نمی‌دانیم چگونه نبود دکتر اژه‌ای را جبران کنیم.

۱۰-  ثمرات کارهای ملی دکتراژه‌ای به دلیل خلوص نیت و سلوک معنوی ایشان ماناست و تردید نداریم روز به روز به حرکت کاروان علم وفرهنگ به سوی چشم‌اندازهای انقلاب، شتاب می دهد.  به تعبیر رهبری عزیزمان یادگارهای علمی و فرهنگی دکتر اژه‌ای سالها و سالها می‌ماند و نسل‌های بعدی نیز از جهد علمی و مبنایی ایشان بهره مند خواهند شد.

     نداشتن شخصیتی چون حجت الاسلام والمسلمین دکتر جواد اژه‌ای واقعا در این شرایط سخت است و نمی‌توان خلاء ایشان را جبران نمود. از خداوند بزرگ مسألت دارم که روح آن معلم بزرگ و پدر مهربان را در جوار روح بزرگ شهید بهشتی و برادر شهیدش و نیز اولیا خدا قرین و محشور گرداند.

هوالرئوف

ما نسل بحرانيم انگار، نسل شور و شوق و بيم و اميد و حرمان. از جنگ و تحريم ديده‌ايم تا پاندمی كرونا. اين آخری اما يادمان آورد كه با وجود جمعيت‌مان چقدر می‌توانيم تنها شويم. چقدر همينطور ناگهانی می‌توانيم آدمهای عزيز و ارزشمند زندگی‌مان را از دست بدهيم و سر آخر كه ما چقدر بر خلاف آنچه فكر می‌كنيم برای مرگ خودمان كه هيچ، حتی برای مرگ ديگران نيز اين چنين سخت ناآماده‌ايم.

بيشمار كلمه اغراق‌آميزی است اما قطعاً آدمهای زيادی در زندگی من آمده‌اند و رفته‌اند، به ياد خوش و ناخوش، به تاثير كم و زياد و به ياد مانا و ميرا.

يك روز بهاری سال ۶۶ هم، روحانی خندانی با لبخندی عميق و اشتياق بی‌‌نظیر در معيت معلم بزرگوارم جناب فريپور در مقابل دستگاه اندازه‌گيری شتاب جاذبه‌ای كه من و رامتين سر هم كرده بوديم ايستاد و با اشتياق به پرحرفی‌مان گوش داد و همچنان لبخند زد و رفت….

اما او نرفت و ماند و گمانم يادش هميشه می‌ماند. ما در بی‌خبری سالهای پايانی جنگ و هول و ولای كنكور خيلی حواسمان به بالای سرمان نبود اما با آمدن و ماندن او انگار كه چيزی تغيير كرد. تابستان سال ۶۷ فهميديم كه بايد جل و پلاسمان را جمع كنيم از مدرسه تنگ و ترش خيابان استخر به مدرسه دنگال و بی سر و ته چهارراه لشگر برويم. جايی نزديك ميدان قزوين كه گويا برای بيمارستان روانی روزبه ساخته بودند و دكتر به لطايف الحيلی كه بعدها دانستيم چون عصای موسی به زير بغل دارد، گرفته و مارا از تنگنای آن مدرسه كوچك رهانيده بود. دو سالی بعد دوباره ديديمش در مثلا مراسم فارغ التحصيلی از دبيرستان با الواحی كه حتی نشان چاپی سازمان بر خود نداشت اما لبخند گرم و آغوش پدرانه دكتر حكايت روزگاری نو داشت اگر چه گنگ و مبهم و احاطه شده با هاله‌ای محو اما روشن.

نقطه عطف من و دكتر اما آن بعدازظهر ميانه سال تحصيلی ۱۳۷۰-۱۳۷۱ بود كه مديريت وقت راهنمايی علامه حلی تهران در همان مدرسه خاطره‌انگيز خيابان استخر به پاس عملكرد ستاد آموزشی‌ای كه ما به عنوان اولين جمعيت منسجم فارغ التحصيلي پس از انقلاب در همان مدرسه راه انداخته بوديم و خوش درخشيده بود، رياست سازمان ملی استعداد درخشان را دعوت كرده بود به تحسين و تشويق ما. آن روز مقامی كه بر حسب مقامات رسمی همنشين رييس جمهور و امين رهبر بود، ساده و بی پيرايه در دفتر مدرسه روبرويمان نشست چای خورد و به حرف تك‌تكمان گوش داد جواب صريح و سياستمدارانه داد و چون همه سالهای بعدش عبايش را جمع كرد، عينكش را بالا داد و از ته دل و به گرمی به رويمان خنديد.

همه بيست و نه سال بعدش تا به امروز، به خصوص ده پانزده سال اول، چنان از خاطرات زيبا و شيرين و مانا از جناب مستطاب دكتر اژه‌اي يا همان دكتر خودمان مشحون است كه براستی نه انتخابش كار آسانی است و نه تخليص و فشرده كردنش در ۳۰۰۰ كلمه ناقابل ميسر. كه خود مثنوی است از خاطرات پدری دلسوز، معلمی فداكار و مديری به غايت دانشمند و فرزانه.

كارسوق اگرچه برساخته و پرداخته آرش ابوترابی بود اما برپايی آن همه كارسوق‌های متنوع در اقصی نقاط كشور، كه كمترين فايده‌اش كشف بسيار استعداد‌های نهفته و در شرف زوال بود، هنوز هم از شجاعت و زهره هيچ مديری بر نمی آيد الا دل دريايی دكتر جواد اژه‌ای و جگرآوری بی مانندش. كسی كه بر پايه دانش بی‌بديل و دل درياييش ما را بيش از خودمان باور داشت. باوری چون پدر راسخ و چون يك روانشناس تيزهوش استوار و بی‌خلل.

هم او بود كه ساختمان قائم مقام را بر پا داشت، يكی از جوانترين ما را به معاونت خدمات ماشينی سازمان بر گزيد و طبقه‌ای به ظاهر برای دفتر به او داد، اما درباطن مأمنی فراهم كرد برای فعاليت‌هاي مختلف فارغ‌التحصيلی كه از بركاتش جريده مباركه روايت بود به روايتگری قلم دُرفشان فارغ‌الحتصيلان و دانش‌آموزان سازمان. روايتی كه اگر چه به نام پيوستی بود بر مجله استعدادهای درخشان اما براستی هويتی مستقل بود در سالهای كوتاه عمر با بركتش.

ما به هر بهانه‌ای سفيران مهربانی پدر بوديم برای تمام مدارس سمپاد سراسر كشور. به بهانه كارسوقی، نصب آزمايشگاه زبانی، شب شعری و سميناری به جای جای اين سرزمين سركشيديم و راويت‌گر مهربانی پدر شديم. اما هربار حيرت زده شديم كه او را پيش از ما از كوچك و بزرگ مي‌شناسند و همانقدر دوستش دارند كه ما.

روز تابستانی‌ای را به ياد می‌آورم كه در خانه پس از ساعتها تفكر در ذهن خام و بی‌تجربه خويش به اين نتيجه رسيدم كه دكتر در فلان مسئله و انتخاب فلان مدير به اشتباه عمل می‌كند و من بايد اين به پنداشت خودم اشتباهش را به او در اسرع وقت يادآور شوم. پس با دفترش تماسی گرفتم و با سينه ستبر و دماغ پر نخوت جوانی به درب خيابان پاستور رفتم، كاری كه حالا نه كه در مخيله‌ام هم نمی‌گنجد جرأتش را هم در خود نميبينم. به آسانی به دفترش راهنمايی شدم. نيم ساعتی به گستاخی جوانی بی پروا لاينقطع حرف زدم و رطب و يابس بافتم. اما او خنديد و با صبر و حوصله برايم توضيح داد و متقاعدم كرد و چنان خوددارانه و صبورانه كه كمتر پدري يارايش را دارد. سر آخر هم به نمايندگی از خود من بيست و چند ساله را به مراسمی در جوار حرم ثامن الحجج(ع) فرستاد.

يک روز بهاری، يك بغل بن كتاب به من و بزرگواری از پايوران سمپاد داد و گفت برويد نمايشگاه كتاب و  هر كتابی صلاح ديديد بخريد و كتابخانه سازمان را راه بياندازيد و ديگر پاپی‌مان نشد تا روزی كه برای بازديد كتابهای چيده شده آمد و تحسينمان كرد و البته به چاشنی شوخی و مطايبه اصفهانی معهودش و تحمل بی‌انتهاي شنيدن پاسخش از زيان گستاخ فارغ‌التحصيلانی چون ما كه امنيت حضورش زبانمان را گشاده بود و اعتماد به نفسمان را بارور ساخته بود.

روز ديگری به دادخواهی ظلمی كه خيال می‌كردم از يكی از اركان سازمان بر من شده سراسيمه و آشفته پشت در كلاسش در دانشكده روانشناسی دانشگاه تهران ايستادم. به مجرد خروج از ديدن چهره برافروخته‌ام متعجب شد دست بر پشتم گذاشت، گلايه‌ام را شنيد. درهم شد چيزی نگفت و روانه‌ام كرد. چند روز بعد به يك مراسم رسمی سازمان دعوت شدم، دكتر با رويی گشاده و احترام زايدالوصف، لدی الورود مرا تا پايان مراسم در كنار خويش جای داد و به اندك بهانه‌ای نظرم را جويای می‌شد و در حضور همه معاونت‌هايش مرا بی‌اندازه تكريم می‌نمود. در حاشيه مراسم هم فرد خاطی مرا به گوشه‌ای كشيد و اظهار پشيمانی و ندامت فراوان كرد و عذر تقصير خواست. و من مبهوت كه دكتر در آن سالهای سخت نيمه دوم دهه هفتاد و در هنگامه هزار دشواری صعب، به دادخواهی من برخواسته و كرامت انسانيم را چنين پاس داشته است.

چند سال پيش به جهت جراحی اورژانسی كارش به بيمارستان كشيد و من در معيت يار دل‌آگاه و فرزانه از رفقای سمپادی به عيادتش شتافتيم. از بد حادثه همان روز پدر بزرگوارش به جوار رحمت حق شتافته بود و ما همان بيرونِ در ماوقع را از زبان فرزند بزرگوارش شنيديم. اما دكتر اژه‌ای دوست‌داشتنی نيم ساعت تمام ماتمش را پنهان كرد و با وجود دريايی از درد روح و تن، به رويی گشاده و لبانی خندان پذيرايمان شد و چون به خداحافظی از در بيرون شديم صدايی گريه بلند و ناله دلسوزش در فقدان پدر را از پشت در شنيديم. آن روز دانستم كه آقای دكتر مارا بيش از آنچه تصور می‌كرديم دوست دارد.

اينها فقط و فقط گوشه‌ای از بزرگواری كسی است كه نه تنها به فرمايش استاد بزرگوارم جناب آقای فريپور رياست و سرپرستی سازمان را بهترين و مهم ترين شغل دنيا می‌دانست، بلكه فارغ‌التحصيلان و دانش‌آموزان سمپاد را چون پدری دلسوز و عمويی مهربان دوست داشت و در بردابرد سخت‌ترين لحظات و گرداب دهشتناك‌ترين شرايط، چون چشمش به ديدار يكی از فارغ‌التحصيلان آشنا می‌شد گل رخسارش چون باغ بهشت می‌شكفت كه دست كم برای دقايقی غم از ياد می‌برد. حتی اگر غصه‌اش چنان بزرگ بود كه از ياد بردنی نبود، به پاس مهربانی خالصانه‌اش برای مدتی به كناری می‌نهاد و دست پدرانه‌اش را بر سرمان می‌كشيد.

دكتر اژه‌ای فقيد جمع فارغ‌التحصيل را نه تنها عاشقانه و دلسوزانه دوست می‌داشت بلكه به تك‌تك ما حتی آنان كه نمی‌شناخت باور داشت و جمع دانش‌آموزان و فارغ‌التحصيلان سمپاد را نه كه سرمايه ملی بلكه ثروت معنوی و مادی جامعه بشری می‌دانست و هم از اين رو زياده‌روی و اغراق نخواهد بود كه او را فردی با تاثير‌گذاری جهانی بدانيم. شاهد اين مدعا خيل ستارگان درخشان سپهر دانش و معرفت بشری است كه از دامان پر مهر سمپاد و رياست فقيدش جناب دكتر اژه‌ای باليده‌اند و به آسمان دانش پر گشوده‌اند. كسانی چون پرفسور مريم ميرزاخانی فقيد، پرفسور علی حاجی‌ميری، دكتر علی رجايی، پرفسور كيارش بازرگان، دكتر مهدی عسگری، ‌دكتر ايمان افتخاری و….

اينان اگرچه بر پايه استعداد خداداد و تلاش خستگی‌ناپذير خود بدين جايگاه رفيع دست يافته‌اند اما اگر نبود حمايت‌های پدرانه جناب دكتر اژه‌ای و بستر مناسب ايجاد شده در مدارس سازمان تحت مديريت داهيانه ايشان، اين مسير نيل به اين مرتبه برايشان بسيار دشوارتر و صعب‌تر می‌گرديد، آنقدر كه شايد براي برخی ديگر اساساً مقدور و ميسر نمي‌بود.

نَک بیش از چهل روز است دكتر اژه‌ای مهربان در ميان ما نيست و من هنوز اين حسرت را بر دل دارم كه چرا امسال كه كرونا مجال ديدار نوروزی را از ما گرفت، تماس تلفنی را هم نيز به اميد واهی پايان يافتن زودهنگام پاندمی از دست دادم و ناگهان خبر بيماريش را شنيدم و اندكی زمانی بعد… و الی رفيق العلاء.

اجل اما عهد خلاف‌ناپذير و وعده معهود ماست. مارا گريزی از وانهادن جسم و ديدار معبودمان نيست. اما خوشا به حال آنان كه توشه راهی چون دكتر اژه‌ای فقيد دارند. ره توشه‌ای از سهم شادمانی هزاران پدر و مادری كه فرزندِ هوشمند باليده‌شان را ديده‌اند و لذت برده‌اند و سهمی از شفای بی‌شمار بيمار كه به مدد ذهن درخشان پزشكان فارغ‌التحصيل سمپاد و ثمره تحقيقاتشان در طول تاريخ بهبود خواهند يافت و زندگی‌هايی كه به مدد دانش دانش‌پژوهان فارغ‌التحصیل بهتر و روشن تر از ديروز جريان خواهد داشت.

 من اما وقتی مادر از دست دادم پيش خود خيال مي‌كردم به محض ورود به جهان باقی سراغ مادر را خواهم گرفت. هنوز بر همان عقيده استوارم اما با اين تفاوت كه در جهان ديگر نيز سخت بدنبال صاحب آن نگاه دلسوزانه و لبخند مشفقانه هم خواهم گشت. كاش پيدايش كنم در آن صحرای محشر.

حالا بیش از چهل روز است كه جملگی يتيميم. هم از آن رو كه «دکتر» پدر همه ما بود.

سعديا مرد نكونام نميرد هرگز….. هرگز….. هرگز

 به نام او

 در اختتامیه مسابقات قرآن کرمان استاد زنده‌یادمان جناب دکتر اژه‌ای (رضوان الله تعالی علیه) مقرر فرموده بودند به نمایندگی از سرپرستان دفاتر و مدیران محترم سمپاد از همکاران عزیز و کلیه مجاهده‌گران بی‌ریای برگزاری باشکوه در کرمان سپاسگزاری نمایم. پس از انجام وظیفه‌ای که امر فرموده بودند، عرایضم را با ابیاتی از حیدربابای استاد شهریار خطاب به جناب ایشان به پایان بردم و حلالیت طلبیدم که به نوعی با حال و روز سازمان متناسب بود.

 

حیدر بابا ز کوی تو راهم کج اوفتاد

آوخ شتاب عمر به وصلت امان نداد

من بی خبر ز طالع این گلرخان شاد

غافل بدم ز پیچ و خم راه زندگی

ز آوارگی و مرگ و جدایی و راندگی

 

حیدربابا درخت توشد سبز و سربلند

لیک آن همه جوان تو شد پیر و دردمند

گشتند بره‌های فربه تو لاغر و نژند

خورشید رفت و سایه بگسترد در جهان

چشمان گرگ‌ها بدرخشید آن زمان

 

حیدر بابا سر تو همیشه بلند باد

از باغ و چشمه دامن تو فره مند باد

از بعد ما وجود تو دور از گزند باد

دنیا قضا و قدر و مرگ و میر شد

این زال کی ز کشتن فرزند سیر شد

 

بر حق مردم است جوانمرد را نظر

جای فسوس نیست که عمر است درگذر

نامرد مرد عمر به سر می‌برد مگر

در مهر و در وفا به خدا جاودانه‌ایم

مارا حلال کن که غریب آشیانه‌ایم

ما را حلال کن که غریب آشیانه‌ایم…

 

 عارفانه‌ترین و دلنشین‌ترین فرازهای مسابقات قران که کلیه جان‌ها درد آشنا و عاشق، شیفته‌اش بودند و برای آن لحظه‌شماری می‌کردند فرمایشات ارزشمند و ارائه رهنمودهای پدرانه آقای دکتر در اختتامیه بود.

 آن سال هم با توجه به اینکه کوردلان شب‌پرست گستاخ‌تر از پیش با تبر جهل خویش درصدد تیشه زدن به ریشه و ارکان سازمان بودند، قلب نازنین‌شان بدجوری به درد آمده بود و در آن شب عزیز و نورانی وقتی پشت تریبون تشریف آوردند فرمودند قصد نداشتم زیاد خسته‌تان کنم ولی صحبتهای قنبری(شعر حلالیت‌طلبی) اذیتم کرد…

 و چه دردمند و مشفقانه از نگرانی‌ها و دلواپسی‌هایشان در مورد فرزندان سازمان و ایران و مراکز سمپاد، از جنس همان دلنوشته و رنج‌نامه‌هایی که در پیام خداحافظی‌شان در سال ۸۷ به تفصیل نوشته‌اند سخن گفتند.

 دریغ و درد که آن عزیز جان و مجاهد مخلص و شهید خاموش به تعبیر شکوهمند رهبری محترم، چون استاد و مراد فرزانه خویش زنده‌یاد شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی بزرگ که امام انقلاب(ره) یک ملتش خواند، به راست‌قامتان جاودانه‌ی تاریخ پیوست و ما را بر خوان فراق خویش برای همیشه‌ی عمر به خون جگر مهمان ساخت. در زیر بار این غم سنگین و درسکوتی غمبار با شکوه و دعاهای‌مان، برای آن استاد بی‌بدیل غفران واسعه الهی و برای خانواده جلیل‌القدرشان و همه داغدیدگان صبر و اجر مسئلت می‌نماییم.

هو العلیم

 

از منظر روانشناسی رشد و تحوّل و از نگاه آموزه‌های قرآنی، شخصيت انسانهای رشديافته به مثابه شجره‌ی طيبه‌ای است که يک تناسب و توازن زيبا در ريشه، تنه و شاخه‌ها و شکوفه‌های آن مشهود می‌گردد. به سخن ديگر، تعالی و شکوفايی شخصيت انسان‌های رشديافته در گرو تعادل، توازن، هماهنگی و يکپارچگی همه‌ی شاخه‌های وجود بوده و همه‌ی جلوه‌های نيکوی منش انسان در حيات فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و حرفه‌ای دربستری از ارزش‌های اخلاقی و معنوی پدیدار می‌گردد.

همين است که از جمله ويژگی‌های شخصيتی انسان‌های هوشمند و خلاق‌پرور، در کنار مطلوب‌اندیشی و تفکّر واگرا، خصيصه‌هايی همچون بلندنگری، گشاده‌رويی، صبوری، تعاملات مطلوب اجتماعی، انديشه‌ی تلاش‌مداری، نيايش و توکل، وحدت درونی، هماهنگی و رشد همه‌ جانبه‌ی جلوه‌های خوشايند منش دل‌آرام و آرامش‌آفرین ايشان می‌باشد. الحق، استاد فرهیخته، دکتر جواد  اژه‌ای  چنین بودند.

اما، در مقابل، انسانهای خودبين و متکّبر، حسود و بخيل، خودشيفته و خودپرست شخصيت خود را در يک حصار روانی محبوس می‌نمايند و به رغم بزرگ شدن، درخت وجودشان، خود را از جوانه‌ها و شکوفه‌های پرطراوت محروم مي‌نمایند.

اينجانب قریب به چهل سال از نزدیک فرزانه فرهیخته، وارسته متواضع، استاد توانا، روان شناس حاذق، عالم عامل، راحل جنت‌مکان، دکتر جواد اژه‌ای را به نيکی می‌شناختم با آن شفیق بزرگوار  بسيار مأنوس بودم.

در موقعيت‌ها و شرايط متفاوت روانی و اجتماعی، فرهنگی و سياسی با ايشان گفتگو داشتم، هميشه ثبات فکری، صلابت و کرامت شخصيت، آزاداندیشی، دور بودن از هرگونه تحزب و وابستگی به جناح‌های سیاسی، بلندانديشی و اميدآفرينی استاد دکتر اژه‌ای برايم فوق‌العاده ارزشمند بود و به نيکي شاخه‌ها و شکوفه‌های پراعتلای شخصيت متعالی و اثربخش ایشان برایم مشهود بود.

استاد دکتر اژه‌ای، با صبغه‌ي غنی دینی و علمي و فرهنگي و دغدغه‌های ارزشی در هر شرايط و موقعيتي که مسئوليت خاصی را پذيرا می‌شدند، همچون، ریاست سازمان بهزیستی، سازمان پرورش استعدادهای درخشان، نمایندگی رهبری در اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا، ریاست دانشکده روان‌شناسی و علوم‌تربیتی و … همواره با انديشه و بصيرت، مطالعه و مشورت، آينده‌نگری و بلندانديشی، با همّت والا و عزم راسخ، صبوری و تلاش پيگير و توکّل به خدا، شايسته‌ترين و بايسته‌ترين تدابير و اقدامات را مبذول می‌نمودند.

دکتر اژه‌ای در جایگاه هر مسئولیتی که قرار می‌گرفتند، با همه وجود سعی می‌نمودند به دور ازفضاهای رسانه‌ای و مصاحبه‌های تبلیغاتی، با آرامش و صلابت، اندیشه و مشورت، متعهدانه در جهت محقق نمودن برنامه‌های حرفه‌ای خود تلاش نمایند. به عنوان‌مثال، هنگامی که ایشان زعامت سازمان پرورش استعدادهای درخشان عهده‌دار بودند، در بعضی از مطبوعات به طور جدی و عمدتا بی‌بهره از مایه‌های علمی، مساله جهش‌های تحصیلی دانش آموزان تیزهوش مطرح شد، بسیاری از مسئولان آموزشی، جمعی از اولیا و مربیان و بالطبع، تعداد قابل‌توجهی از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران منتظر اعلام نظر جناب دکتر اژه‌ای و انجام مصاحبه با ایشان بودند، در این مهم، من مفصل با دکتر اژه‌ای عزیز صحبت طولانی داشتم و از حضرت ایشان خواستم، با انجام یک مصاحبه کوتاه دیدگاه‌های علمی خودشان را بیان فرمایند، آقای  دکتر اژه‌ای گفتند: “من مطلقا نمی‌خواهم یک مساله و موضوع علمی به صورت سطحی در روزنامه‌ها مطرح شود و اصلا مایل به انجام مصاحبه‌های مطبوعاتی نیستم!” نهایتا بعد از گفتگوی فراوان فرمودند، من برای روزنامه‌ها چیزی نمی‌نویسم و نامه‌ای هم نمی‌فرستم، حالا که شما پاسخ علمی مباحث روزنامه‌ها لازم می‌دانی خودت بنویس! خلاصه من هم پذیرفتم و با عنایت به اینکه عموما جهش‌های تحصیلی آرامش روانی دانش‌آموزان را مختل می‌نماید و مانع بروز خلاقیت‌های ایشان، به گونه‌ای که بایسته است می‌شود، مقاله مفصلی نوشتم و در روز‌نامه‌های پرتیراژ آن زمان انتشار یافت و بالاخره هیاهوی جهش‌های تحصیلی دانش‌آموزان به گونه‌ای خاتمه یافت. آری، استاد دکتر اژه‌ای همیشه دوست داشتند به دور از فضاهای رسانه‌ای، آرام و خاموش تلاش نمایند. انصافا، در همه حال ،خادم متواضع و عالم عامل بودند.

بدون اغراق، استاد دکتر اژه‌ای علاوه بر فراهم نمودن بستر مطلوب برای پرورش هزاران دانش‌آموز تیزهوش و خلاق‌، در طراحی و برنامه‌ریزی دوره‌های دکتری روان شناسی و تربیت صد‌ها دانش‌آموخته رشته‌های روان‌شناسی در مقاطع ارشد و دکتری نقش کم نظیری داشتند، به گونه‌ای که امروز بالغ بر یکصد استاد روان‌شناسی شاغل در دانشگا‌های مختلف کشور مرهون زحمات مدبرانه و عالمانه آن استاد حکیم می‌باشند.

استاد دل‌آرام و وارسته ما، دکتر اژه‌ای جنت‌مکان‌، در تعاملات گروهی و اجتماعی و در محافل دانشگاهی‌، با شجاعت اخلاقی آنچه را که حق می‌دانستند ضمن تکریم مخاطبان، با صلابت ستودنی بر زبان جاری می‌نمودند.

دکتر اژه‌ای همیشه با وارستگی و ساده‌زیستی، نسبت به هزینه نمودن از کیسه بیت‌المال در هر شرایط و موقعیت فوق‌العاده حساس و مراقب بودند، در سفرهای ضروری برای شرکت در  نشست‌های ادواری اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا، همیشه به تنهایی و بدون همراه و با بلیط معمولی(اکونمی) می‌رفتند و از هر گونه تشریفات پرهیز می‌کردند. الحق ساده زیست و وارسته بودند.

دکتر اژه‌ای، با قلب سلیم و شخصیت زلال، گشاده‌رویی و صبوری و آرامش، همواره با شاگردان و همکاران خود با مهربانی و کرامت در تعامل بودند، اطاق کار ایشان عموما برای مراجعان باز بود.

راحل جنت‌مکان، دکتر اژه‌ای، همیشه با نگرش مثبت و امید آفرینی، تلاش و توکل، در اندیشه خدمت بودند و نه انگیزه پست و مقام!

 آری، برای ایشان حاکمیت ارزش‌ها اصل بود و نه پاسداری حاکمیت‌ها!

الحق، حيات پربرکت آن راحل شتابان ديار جاودان، انديشمند علمی و فرهنگی، خادم وارسته و فرزانه، اسوه شجاعت و عدالت، تلاش‌مدار متوکّل، متفکّر خلاّق ایران اسلامی از زيباترين مصاديق شجره‌ی طيبّه پرشکوه و پربرکت در بوستان هستی می‌باشد.

آری، استاد دکتر اژه‌ای، با حیات پرعزت، اخلاص ستودنی، کوله‌باری از خدمات صادقانه، آثار پربرکت و ماندگار، با زلالی وجود و آرامش روان، به سوی معبودش شتافت و راحل دیار جاودان شد.

و زهی سعادت، در ۷۲ سالگی، دربقعه‌ی ۷۲ شهید هفتم تیر، در جوار عزیزانش، شهید دکتر بهشتی و برادر شهیدش آرام گرفت. روح پر فتوحش عالی است و متعالی باد.

از خالق مهربان برای آن عالم عامل، وارسته صادق، راحل جنّت مکان، علّو مقام و برای خانواده معظم، عزیزان و ياران باوفایش، سلامت و صبوری و تلاشمداری مسألت دارم.